الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
537
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
بود ، همان چهار صد درهم است و آن را جدا كرد و باقى را فرستاد و قبول شد . ( 1 ) 9 - قاسم بن علاء گويد : براى من چند تا پسر متولد شد ، من مىنوشتم و براى آنها خواهش دعا مىكردم و در بارهء آنها چيزى به من نوشته نمىشد ، همهء آنها مردند و چون پسرم حسن متولد شد ، نامه نوشتم و خواهش دعا كردم به من جواب داده شد كه : مىماند و الحمد لله . ( 2 ) 10 - از أبى عبد اللَّه بن صالح گفت : ( بودم ) كه سالى از سالها به بغداد رفتم و اجازهء خروج خواستم ، به من اجازه داده نشد و 22 روز ماندم تا كاروان به نهروان رفت و براى روز چهارشنبه به من اجازهء خروج داده شد و گفته شد ، در آن روز بيرون برو ، من بيرون شدم ولى از رسيدن به كاروان نوميد بودم و چون به نهروان رسيدم ، ديدم كاروان در آنجا مانده است و بيش از اين نشد كه من شترانم را قدرى علوفه دادم كه كاروان كوچيد و من هم كوچيدم و براى من دعاى سلامت كرده بود و بدى نديدم و الحمد لله . ( 3 ) 11 - محمد بن يوسف شاشى گويد : در مقعد من زخمى پيدا شد و آن را به پزشكان نشان دادم و پولى خرج كردم و گفتند : ما داروئى براى درمان آن نمىشناسيم و نامهاى نوشتم و خواهش دعا كردم و به من پاسخ آمد : كه خدا جامهء سلامتى در برت كند و تو را با ما در دنيا و آخرت همراه سازد ، گويد : جمعه بر من نگذشت كه خوب شدم و مانند كف دستم شد و يك پزشكى از هم مذهبان خود را خواستم و به او نشان دادم و گفت : ما براى اين درد دوائى